تبليغاتX
بلنـــــــــــــــــــــــد گو « « «    اصل 38: هر گونه شكنجه براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار يا سوگند، مجاز نيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات ميشود..   » » »
بوسه بر چهره حجاريان چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 13:21

برای جزییات این دیدار به http://www.etemaad.ir/Released/88-07-15/150.htm مراجعه کنید!

نوشته شده توسط بابك  | لینک ثابت |

آن شب بر من چه گذشت؟! چهارشنبه یکم مهر 1388 18:53

امشب؛ اعتراف گيري ها مدل جديدي به خود گرفته بود. ميز و مبل و ليوان آب! بگذريم ...

از وقتي كه با حجاريان و نظرياتش آشنا شدم، صميميتي ديرنه با وي احساس مي كردم. شايد بتوان گفت كه همين صميميت بود كه باعث شد تئوري پرداز اصلاحات را به جاي "آقاي دكتر حجاريان"، سعيد صدا كنم. هر چند هنوز از نزدييك نديده بودمش ولي حس من در مورد او هر چه بود، مانند حس سال ها دوستي بود.

 

امشب كه سعيد را پاي ميز محاكمه – ببخشيد! مبل محاكمه – نشانده بودند و از وي اعتراف مي گرفتند، من نه به زير نويس تصوير نگاه مي كردم و نه مثل گذشته، چهره ي كريه سعيد عسگر را هنگام چكاندن گلوله تصور مي كردم.

زير نويس را نگاه نمي كردم چون مي فهميدم او چه مي گويد! همه چيز در گفتارش (گفتارش؟!) برايم آشنا بود. طنز هاي شيرينش، لبخند زيبايش، تيز هوشي اش و حتي تكرار دوباره و چند باره ي كلماتش، همه و همه برايم دوست داشتني وزيبا بود.

 

شايد هر كسي بيايد و از تغييرات در سعيد بگويد. از تغييرات در نظرياتش! ولي سعيد براي من فقط يك تغيير كرده بود و آن اين كه ديگر مثال نمي زد و "بلا تشبيه، بلاتشبيه" نمي گفت. وگرنه سعيد، همان سعيد بود. مثل هميشه دار و ندارش از مال دنيا يك صندلي چرخ دار بود و يك عالمه "درد". يك عالمه "درد مشترك"

.

.

.

گفتم "درد مشترك"، ياد مرحوم مشكاتيان افتادم. به قول سهراب "مرد خوبي بود. ساز* هم ميزد. ساز هم مي ساخت!"

خدايش بيامرزد.

.

.

.

* البته به جای "تار"َ گفتم "ساز" ....... ببخشید!

نوشته شده توسط بابك  | لینک ثابت |

سه شنبه هفدهم شهریور 1388 18:18

به اندازه ی یه هفته دلم واسه نت تنگ شده بود!

ببخشید که نمی تونم زود به زود آپ کنم!

نوشته شده توسط بابك  | لینک ثابت |

تصویری از دندان های شکسته سعید شریعتی چهارشنبه چهارم شهریور 1388 1:7

تصویری از دندان های شکسته سعید شریعتی

این تصویر خود "گویای خموش" است

برای دیدن تصویر یه صورت کامل، آن را ذخيره كنيد!!!

نوشته شده توسط بابك  | لینک ثابت |

رابطه ی ماکس وبر و سعید حجاریان چهارشنبه چهارم شهریور 1388 0:48

امروز در دادگاه، مطالب جالبي در مورد ارتباط "ماكس وبر" و "سعيد حجاريان" براي انقلاب مخملي در ايران مطرح شد. براي روشن تر شدن موضوع؛ روش زير را پيشنهاد مي كنم!

 

ابتدا به گوگل رفته و كلمه ي "ماكس وبر" را جستجو مي كنيم. (البته اگر هنوز استفاده از جستجوگر گوگل مانند استفاده از ترجمه گر آن جرم محسوب نمي شود!)

لينك اول مربوط به سايت ويكي پديا است. در صورت باز كردن اين لينك به مطلب زير خواهيم رسيد:

"ماکس کارل امیل وبر متولد ۲۱ آوریل ۱۸۶۴ میلادی در ایالت تورینگ آلمان است.وی جامعه‌شناس اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست میلادی بود ..."

 

دوباره به گوگل رفته و اين بار كلمه ي "سعيد حجاريان" جستجو مي كنيم. بعد از طي مراحل قبل، در سايت ويكي پديا به اين مطلب خواهيم رسيد:

"سعید حجاریان (متولد ۱۳۳۳ هجری شمسی-۱۹۵۴ میلادی) که دارای سوابق امنیتی و اطلاعاتی بود و ..."

 

و امروز، 90 سال از مرگ ماكس وبر مي گذرد. در حالي كه وي به همدستي با سعيد حجاريان براي ايجاد انقلاب مخملي در ايران متهم مي شود.

مضحك نيست؟!

داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده توسط بابك  | لینک ثابت |

شب است و ... چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 22:20

برادر نوجونه، برادر غرق خونه!

شب است و چهره ي ميهن سياهه

نشستن در سياهي ها گناهه

تفنگم را بده تا ره بجويم

که هر که عاشقه پايش به راهه

 

 

برادر بي قراره

برادر شعله واره

برادر دشته سينش لاله زاره

 

 

شب و درياي خوف انگيز و طوفان

من و انديشه هاي پاک پويان

برايم خلعت و خنجر بياور

که خون ميبارد از دل هاي سوزان

 

 

برادر نوجونه

برادر غرقه خونه

برادر کاکولش آتش فشونه

 

 

تو که با عاشقان درد آشنايي

تو که هم رزم و هم زنجير مايي

ببين خون عزيزان را به ديوار

 بزن شيپور صبح روشنايي

 

 

برادر بي قراره

برادر نوجونه

برادر شعله واره

برادر غرقه خونه

برادر کاکولش آتش فشونه

نوشته شده توسط بابك  | لینک ثابت |

محاکمه ی سران اصلاحات یکشنبه یازدهم مرداد 1388 0:9

عطريانفر در دادگاه

وقتي كه بزرگي از بزرگان اصلاحات (آقاي محمد علي ابطحي) را در بيدادگاه نمايشي ديدم، به عبارت تكراري "تكرار تاريخ" يقين كردم. تكرار قسمتي از تاريخ كه در قرن ها پيش اتفاق افتاده بود و بيهقي آن را براي ما روايت كرده است.

بيهقي در نقل احوالات "بوسهل زوزني" (كه بيش تر مانند نمادي از يك جريان خاص است) مي نويسد: اين بوسهل، فرزند فردي بزرگ و هم چنين دانشمند بود ولي با اين وجود، شرارت و بدخويي در او جاي گرفته بود. چون شرور بود، براي كسي دلسوزي نمي كرد و هميشه منتظر بود تا اربابي از دست نوكر خودش عصباني بشود و به آن نوكر سيلي بزند، سپس اين بوسهل از گوشه اي بيرون مي آمد و در يك فرصت مناسب دو بهم زني مي كرد و نوكر بيچاره را بيش تر به عذاب مي انداخت. سپس در همه جا لاف مي زد كه فلاني را من از كار بر كنار كردم – و اگر اين كار را كرد، نتيجه ي آن را ديد و چشيد – و البته خردمندان مي دانستند كه اين گونه نيست و سري تكان مي دادند و زير لب به حماقت و بيهوده گويي بوسهل مي خنديدند ... (متن اصلي در پانوشت2)

و اما امروز؛ "بوسهل" هاي زمانه را مي بينيم كه در روزنامه هاي خود به كرات لاف مي زندند كه فلان توطئه براي "انقلاب مخملي" را ما رسوا كرديم و عوامل آن را به زندان انداخته ايم.

بيهقي در جاي ديگر وقتي به آمدن "حسنك وزير" (كه باز هم يك نماد است) در آن مجلس اشاره مي كند؛ چنين مي نويسد: حسنك وارد مجلس شد. دستبند بر دستش نبود. لباس ساده و تيره اي پوشيده بود كه آستين هايش تا مچ دستش نمي رسيد. لباسش رنگ و رو رفته بود ... (متن اصلي در پانوشت3)

و باز امروز، محمد علي ابطحي با لباسي تقريبا يكسان با آن چه بيهقي سال ها پيش گفته بود، به دادگاه آمد.

البته هم چنان اميدوارم ادامه ي سرنوشت حسنك وزير براي آقاي ابطحي تكرار نشود.

.

در مورد دادگاه نمايشي امروز مسايل ديگري را نيز بايد عرض كنم.

به نظر نگارنده، اين دادگاه در واقع همان پخش اعترافات بازداشت شدگان به صورت ديگر ولي به سيرت يكسان بود.

در كجاي عقل سليم انساني مي گنجد، "صد" نفر با "صد" اتهام متفاوت و با "صد" عمل متفاوت با "يك" كيفر خواست در دادگاه حاضر شوند. در دادگاهي كه نه هيئت منصفه داشت و نه وكيل متهمان حضور داشت. در حالي كه حضور هيئت منصفه و وكيل از حقوق اوليه يك انسان است و طبق نص صريح قانون اساسي هيچ كس را نمي توان از اين حقوق محروم كرد.

در طول جلسه ي دادگاه، آناني كه با بيان آقاي ابطحي آشنا هستند به سادگي درك كردند كه فرد ديگري به جاي ايشان سخن مي گفت. بايد ديد "كدام است سخن مي نهد اندر دهن آقاي ابطحي"

هم چنين آقاي عطريانفر كسي نبود كه از واژه ي "به درك" استفاده كند.

.

بر خود لازم مي دانم از مهندس بهزاد نبوي قدرداني كنم كه حتي با فشار هاي بسيار زياد نيز حاضر به "خيانت" به مهندس موسوي نشدند. "چريك پير" باز هم نشان دادي با وجود كهولت سن، هم چنان يك چريك انقلابي هستي و هرگز و هرگز و هرگز از راهي كه بدان اعتقاد داري، باز نخواهي ايستاد.

.

.

.

پانوشت 1: از نوشتن بسياري از مطالب ديگر، معذورم!

پانوشت 2: [اين بوسهل، مردي امام زاده و محتشم و فاضل و اديب بود. اما شرارت و زعارتي در طبع وي موكد شده - ولا تبديل لخلق الله – و با آن شرارت، دلسوزي نداشت و هميشه چشم نهاده بودي تا پادشاهي بزرگ و جبار، بر چاكر خشم گرفتي و آن چاكر را لت زدي و فروگرفتي، اين مرد از كرانه برون جستي و فرصت جستي و تضريب كردي و المي بزرگ بدين چاكر رسانيدي و آن گاه لاف زدي كه فلان را من فروگرفتم – و اگر كرد، ديد و چشيد – و خردمندان دانستندي كه نه چنان است و سري مي جنبانيدندي و پوشيده خنده مي زدندي كه وي گزاف گوي است ...]

پانوشت 3: [حسنك پيدا آمد. بي بند. جبه اي داشت حبري رنگ. با سياه مي زد. خلق گونه ...]

داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده توسط بابك  | لینک ثابت |

این مرد انقلاب مخملی می کند... چهارشنبه هفتم مرداد 1388 0:11

اون روز گفتي تو بيش تر از هر كس ديگه اي هزينه پرداخت كردي. گفتي و راست گفتي!

حجاريان 1

 

گفتي حاضر هستي بيش تر از اين هم هزينه بپردازي. گفتي و اين بار هم هزينه پرداخت مي كني.

حجاريان 2

 

گفتي نه جانباز انقلاب هستي و نه جانباز جنگ و جبهه. جانباز اصلاحات كه بودي.

حجاريان 3

 

ولي حالا [...] ميگه تو مي خواهي انقلاب مخملي كني. خنده داره ولي ميگه ديگه. چي ميشه كرد؟!

حجاريان 4

 

اون روز وقتي ديگران بهش "جانباز اصلاحات" گفتند، مي دونيد چي جواب داد؟ گفت: "اصلاحات هم يك پارادكس هست. (به قول من) اصلاحات مرد! خود ِ اصلاحات مرده. وقتي اصلاحات مرد، جانبازش ديگه كجا بوده؟!"

و بعدش اين جوري ادامه داد: "اصلاحات را بايد ساخت. اصلاحات ديگري بايد ساخت."

 

و وقتي شعار "مرگ بر سعيد عسگر" دادند، حجاريان گفت: نگو. اونو نگو. ولش كن اونو!

نوشته شده توسط بابك  | لینک ثابت |

و اما اعترافات ... پنجشنبه یکم مرداد 1388 22:58
وقتي كه (به قول آقاي جنتي) اعراف گيري ها آغاز شد، سوالي ذهنم را به شدت درگير خودش كرد. آيا اين اعتراف گيري ها نتيجه ي مشخصي را در پي دارد؟ اگر نتيجه بخش است، اين نتيجه به سود چه كسي خواهد بود؟

هر كس پس از اندكي فكر به سادگي در ميابد، اعتراف گيري از اين نوع و پخش آن در تلويزيون عملي كاملا مضحك خواهد بود. گفتم مضحك، براي اين كه اصولا وقتي كسي اعتراف مي كند، در واقع سر نخ هاي جديدي را در اختيار پليس قرار مي دهد تا پليس بتواند عوامل رده بالاي جنايت را نيز دستگير كند. حال نكته جالب آن است كه آقايان مدعي اند كه بالاترين عوامل ايجاد" فتنه" را دستگير كرده اند.

از طرف ديگر؛ پخش اين اعترافات در تلويزيون فقط باعث تبديل شدن سياست مداران (politic mans) به شو من هاي (show mans) تلويزيوني خواهد شد و نتيجه ي ديگري در بر نخواهد داشت. زيرا اصلاح طلبان گمراهي كه در "ضلال مبين" خويش مستغرق شده اند، به كل اين اعرافات را قبول ندارد و اصول گرايان (يا بهتر بگويم بنياد گرايان) كه ره به سر منزل مقصود برده اند، ديگر نيازي به اين شفاف سازي ها ندارند.

.

 خطاب به تمام كساني كه معتقد به "اعتراف گيري" از متهم هستند و نه "اعتراف كردن" متهم:

تذكر اين مطلب ضروري است كه در تمام دنيا (خصوصا بلاد كفر)، اين "متهم" است كه اعتراف مي كند نه اين كه "بازجو" از او اعتراف (را با روش هاي خودش) بگيرد.

نوشته شده توسط بابك  | لینک ثابت |

پيرامون سقوط چندين باره ی توپولوف ها پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 16:4
روزنامه ي كيهان 25 تير 1388 

ناوگان فرسوده (و در عين حال ناقص) هواپيمايي جمهوري اسلامي ايران باز هم قرباني گرفت. توپولوف روسي سقوط كرد! نكته ي جالب تيتر روزنامه ي معلوم الحال "كيهان" است. "جزئيات فرود خونين پرواز 7908"

آقاي (دكتر؟) شريعتمداري، شما واقعا نمي داني؟! هواپيماي توپولوف روسي فرود نيامد، سقوط كرد. آقاي شريعتمداري، اصولا وقتي هواپيما فرود مي آيد كه به فرودگاه رسيده باشد نه در زمين هاي كشاورزي اطراف قزوين!

.

مطلب بعدي در اين مورد، تاكيد چندين باره آقاي احمدي نژاد بر بي اثر بودن تحريم هاست. مطلبي كه از گذشته تا كنون همواره مطرح بوده و هست، فرسودگي ناوگان هواپيمايي ايران است كه قطعا دليل اين فرسودگي را مي توان در تحريم ها جستجو كرد.

همان طور كه همگي خوب مي دانيم از وقتي كه آقاي احمدي نژاد در ايران سياست هايي را براي موارد مختلف از جمله انرژي هسته اي پيش گرفت، "قطعنامه دان" شوراي امنيت بيش تر از پيش شروع به كار كرد و تحريم هايي را پياپي عليه ايران به تصويب رساند. تحريم هايي كه نه تنها ايران را از خريدن تجهزات براي هواپيماهاي نظامي منع مي كند بلكه از خريد تجهزات براي هواپيما هاي مسافربري نيز مانع مي شود. صد البته نتيجه اين تحريم ها را مي توان در مرگ 168 انسان بي گناه به وضوح ديد.

بنا بر آن چه گفته پر واضح است كه سياست هاي دولت باعث به وجود آمدن جنين حادثه ي دلخراشي مي شود و مسئول مستقيم آن آقاي احمدي نژاد است. آقاي احمدي نژاد، شما بايد در پيشگاه خداوند پاسخ گوي كشته شدند اين بي گناهان باشيد!

نوشته شده توسط بابك  | لینک ثابت |